اشعارکوتاه پرمحتوا

چرخ گويي قسمت من كرد از روز نخست_ناله سردادن تپيدن همچو دريا زيستن
در ازل در دست من بودي اگر رد وقبول_هرچه ميكردم قبول آنروز الا زيستن
خوش طريق مستقيمي بود راه نيستي_كج شديم از راه تاشد رهبر ما زيستن
گر يكي هم درين كهن درگاه_نگشايد زبان به الاالله
بازهم برهمه خدايي تو _ مالك الملك وكبريايي تو
دراين سراي عاريت روزي دو مهمانيم ما
ناچار روزي ميرود درخانه ي خودميهمان
بي شبهه و بي گفتگو با مرگ گردد روبرو
خرد وكلان زشت ونكو مرد و زن و پير وجوان
يارب به ابوبكر تقي بخش مرا_با عمرفاروق نقي بخش مرا
باشرم وحيا و حلم عثمان غني_با جود و سخاوت علي بخش مرا
غم بود مرا قسمت ومن قسمت غم_غم خورد مرا ومن محنت غم_
كارم غم و يارم غم و بارم غم بود_فارغ نشدم زماني ازمحنت غم
الهي بذات خداونديت_ به اوصاف بي مثل و ماننديت
به لبيك حجاج بيت الحرام _به مدفون يثرب عليه السلام
كه ما را در آن ورطه ي يك نفس_زننگ دو گفتن به فرياد رس
اين جهان برمثال مردار يست_كركسان گرد او هزارهزار
اين مر آن را همي زند مخلب_آن مر اين راهمي زندمنقار
آخرالامر برپرند همه_وز همه بازماند اين مردار
چه خوش باشدكنارجوي آبي _ميان باغ ودور ازاضطرابي
جدا ازقيل وقال و دود ماشين_زني چرتي و يك ربعي بخوابي
كم گوي وبجزمصلحت خويش مگوي_چيزي كه نپرسندتو از پيش مگوي
گوش تو دو باشد و زبان تو يكي_يعني كه دو بشنو و يكي بيش مگوي
اي بارخداي كل هستي _شش چيز بما عطافرستي_
علم وعمل وفراخدستي_ايمان وامان وتندرستي
نردبان اين جهان ما و مني است_عاقبت اين نردبان افتادني است
لاجرم هركس كه بالاتر نشست_استخوانش سختتر خواهدشكست
هركس آزار من زار پسنديد ولي_نپسنديد دل زار من آزاركسي
گركسي را نفكنديم به س رسايه چوگل_شكر ايزدكه نبوديم بپا خاركسي
يارب ازعرفان مراپيمانه اي سرشار ده_چشم بينا جان آگاه و دل بيدار ده
هر سر موي حواس من بجايي ميرود_اين پريشان سير را در بزم وحدت بار ده
غافل مباش ارعاقلي_درياب اگرصاحبدلي
باشدكه نتوان يافتن _ديگرچنين ايام را
دست حاجت چو بري پيش خداوندي بر_كه كريمست ورحيمست وغفورست و ودود_
حاجتت پيش مكن پيش كسي غيرخدا_ندهدهيچ دري غير در حق به توسود
به خوردي درم زور وسرپنجه بود_دل زيردستان زمن رنجه بود
بخوردم يكي مشت زورآوران _نكردم دگر زور بر لاغران
چو دي رفت وفردا نيامد بدست_ حساب ازهمين يكنفس كن كه هست
دريغا كه بي مابسي روزگار_برويدگل و بشكفد نوبهار
بسي تير و ديماه وارديبهشت_ بيايدكه ماخاك باشيم وخشت
شیطان که رانده شدبه جز از یک خطا نکرد _ خود را برای سجده آدم رضانکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر زبی نماز_ او سجده بر آدم واین بر خدا نکرد
داني كه خدا چرا بتو داده دو دست_البته درين دو دست هم سري هست
يك دست بكارخويشتن پردازي_بادست دگر زديگران گيري دست
مرا درديست اندر دل اگرگويم زبان سوزد_اگرپنهان كنم ترسم كه مغزاستخوان سوزد
منجم كوكب بخت مرا ازبرج بيرون كن_كه من كم طالعم ترسم زآهم آشيان سوزد
كشتن ابليس كاري مشكل است_زانكه او گم اند راعماق دلست
خوشترآن باشدمسلمانش كني_كشته ي شمشيرقرآنش كني
يك سخن ار بشنوي به صدق وارادت_شاخ مرادت به روزكاربرآرد
كار فروماندگان برآر كه ايزد_روز فروماندگيت كا ربرآرد
بر آنگروه بخندد فلك كه بربدني _كه روح دامن ازو دركشيده ميگريند_
همه مسافر و اين بس عجب كه طايفه اي _بر آنكه زودبه منزل رسيده ميگريند
حال دنيا را بپرسيدم من ازفرزانه اي_گفت ياخوابيست يا باديست ياافسانه اي
بازگفتم حال آنكس گو كه در وي دل ببست_گفت ياغوليست ياديويست ياديوانه اي
آنكس كه بداندوبداند كه بداند_اسب شرف ازگنبدگردون بجهاند
آنكس كه بداندونداند كه بداند_بيدارنماييدكه بس خفته نماند
آنكس كه نداندوبداند كه نداند_لنكان خرك خويش به مقصدبرساند
آنكس كه نداندونداند كه نداند_درجهل مركب ابدالدهر بماند
بشنواين نكته كه خود را زغم آزاده كني_خون خوري گرطلب روزي ننهاده كني
تكيه برجاي بزرگان نتوان زد بگزاف_مگر اسباب بزرگي همه آماده كني
روزي كه توآمدي بدنياعريان_جمعي بتوخندان وتوبودي گريان
ايدوست چنان باش كه وقت مردن_جمعي بتوگريان وتوباشي خندان
آبروي اهل دل ازخاك پاي مادرست_هرچه دارند اين جماعت ازدعاي مادرست
آن بهشتي راكه قرآن ميكند توصيف آن_صاحب قرآن بگفتازيرپاي مادرست
يارب برخلق ناتوانم نكني_دربوته ي صبرامتحانم نكني
ازطعنه ي دشمنان مراباكي نيست_مستوجب رحم دوستانم نكني
فرزندنبي قاسم وابراهيم است*پس طيب وطاهر ز ره تعظيم است
بافاطمه ورقيه ام كلثوم*زينب شمر ار تورا سرتعليم است
زمحرم چوگذشتي بودت ماه صفر*دوربيع و دوجمادي زپي يكديگر
رجب است ازپي وشعبان رمضان وشوال*پس به ذي القعده وذي الحجه بكن نيك نظر
نه جفت نبي كه باك بودندهمه*بود دعايشه وجويريه محترمه
باام حبيبه حفصه بودوزينب*ميمونه صفيه سوده ام سلمه
آن قصركه جمشيددر او جام گرفت_آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت
بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر_ديدي كه چگونه گوربهرام گرفت
در خواب بدم مرا خردمندي گفت_كزخواب كسي را گل شادي نشكفت
كاري چه كني كه با اجل باشدجفت_برخيزكه زير خاك مي بايدخفت
اي بس كه نباشيم وجهان خواهدبود_ني نام زما و ني نشان خواهدبود
زين پيش نبوديم و نبودهيچ خلل _زين پس چو نباشيم همان خواهدبود
تاچنداسيررنگ وبو خواهي شد_چندازپي هر زشت و نكو خواهي شد
گرچشمه ي زمزمي وگرآب حيات_آخربه دل خاك فروخواهي شد
افلاك كه جزغم نفزايند دگر_ننهندبجا تا نربايند دگر
ناآمدگان اگربدانند كه ما_از دهر چه ميكشيم نايند دگر
مرغي ديدم نشسته بر باره ي طوس_درپيش نهاده كله ي كيكاووس
باكله همي گفت افسوس افسوس_كو بانك جرس ها و كجا ناله ي كوس
هريك چندي يكي برآيدكه منم_بانعمت و با سيم و زرآيد كه منم
چون كارك اونظام گيرد روزي_ناگه اجل ازكمين برآيدكه منم
برخيز و مخور غم جهان گذران_بنشين و دمي بشادماني گذران
درطبع جهان اگر وفايي بودي_نوبت به تو خود نيامدي ازدگران
اي ديده اگر كو رنيي گور ببين_وين عالم پرفتنه و پر شور ببين
شاهان وسران و سروران زير گلند_روهايي چو مه در دهن مور ببين
چون حاصل آدمي دراين شورستان_جزخوردن غصه نيست تاكندن جان
خرم دل آنكه زين جهان زودبرفت_وآسوده كسي كه خودنيامد بجهان
آن قصركه برچرخ همي زندپهلو_بر درگه اوشهان نهادندي رو
ديديم كه بر كنگره اش فاخته اي_بنشسته همي گفت كه كوكوكوكو
در كارگه كوزه گري رفتم دوش_ديدم دو هزاركوزه گويا و خموش
ناگاه يكي كوزه برآوردخروش_كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش
سال وفال ومال وحال و اصل ونسل وتخت وبخت/بادت اندرشهرياري برقرار و بردوام/
سال خرم ،فال نيكو، مال وافر، حال خوش/اصل ثابت ،نسل باقي ،تخت عالي، بخت رام
سال ومهت مبارك و روز و شبت بخير_بختت بلند وگردش گيتي بكام باد
فرداكه هركسي به شفيعي زننددست _حشر تو با رسول عليه السلام باد
دلت روشن و وقت مجموع باد_قدم ثابت وپايه مرفوع باد
حياتت خوش ورفتنت برثواب_عبادت قبول ودعامستجاب
دلت شاد و لبت خندان بماند-برايت عمر جاويدان بماند
خدا را مى دهم سوگند بر عشق- هرآن خواهي برايت آن بماند
بپايت ثروتي افزون بريزد- كه چشم دشمنت حيران بماند
تنت سالم سرايت سبز باشد - برايت زندگي آسان بماند
تمام فصل سالت عيد باشد-چراغ خانه ات تابان بماند


